محمد يوسف ناجى
31
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )
اين حديث ، پايهاى براى رفتن به سمت توجيه مشروعيت سلطنت پادشاهان شيعه است . البته پادشاهان صفوى مصداق مستقيم اين روايت نيستند ، زيرا روايت دربارهء پس از قائم ( ع ) سخن مىگويد . اما بههرحال همينكه « پادشاه دينپناه جنّت آرامگاه شاه اسماعيل ماضى . . . مردم را بهسوى ولايات ايشان و انتشار فضل آن بزرگواران » دعوت مىكند ، شرايط لازم را خواهد داشت . وى در پايان رساله يك بار ديگر سراغ اينروايت آمده و براى رفع تناقض از اينكه مقصود از مهدىهايى كه بعد از مهدى مىآيند چه كسانى هستند ، از اصل تنزيل و تأويل استفاده كرده ، پس از شرحى درباره اينكه امام زمان و فرزندانش در جزيره خضراء زندگى مىكنند ، در تفسير آن حديث مىنويسد : « پس باطن و تأويل اولاد آن جنابند ، زيرا كه غايبند ، و ظاهر و تنزيل صفويهء موسويّه باشند . » شايد عكس اين را هم بتوان گفت . وى سپس به بيان مؤيدات ديگرى در اينباره پرداخته و از اشارات كلى برخى از روايات در اين زمينه بهره برده ، آنها را حمل بر شاه اسماعيل و اولاد او مىكند و چنين نتيجه مىگيرد كه « بر همگان واجب و لازم باشد دعاى دوام دولت ابد مدّت اين طبقهء عليّهء عاليه . . . و احتراز از بدگويى و غيبت ايشان بايد نمود » . در اينجا وى از بدگويى نسبت به سلاطين صفوى پرهيز مىدهد و در اينباره به رواياتى نيز چون : سب سلطان نكنيد كه ظل اللّه است استناد مىكند . تلاش براى تطبيق روايات منسوب با شاه اسماعيل ادامه مىيابد و